پدر كز من روانش باد پرنور - مرا پيرانه پندى داد مشهور - كه از بی دولتان بگريز چون تير - وطن در كوى صاحب دولتان گير رجوع به: اگر خاك هم...، شود است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص501) 
يكى را بده راه نميدادند گفت تير و تركش مرا بخانۀ كدخدا(يا رئيس) بريد اين هر دو مثل بالا در موردى ايراد مىشود كه شخصى را در موردى بحساب نميگيرند ولى او خود ادعا مىكند كه آن كار تحت نفوذ و اختيار و ارادۀ اوست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص690) 
بر اينگونه گردد همى چرخ پير - گهى چون كمان است و گاهى چو تير فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص415) 
گر اين تير از تركش رستمى است نه بر مرده بر زنده بايد گريست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص482) 
تير را در چشم خود نمىبيند و خار را در چشم ديگران مىبيند همانند: كور خود است و بيناى مردم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
تير اگر راست شود بر هدف است - ور رود كج ز هدف بر طرف است جامى. رجوع به: اگر خواهى از هر دو...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص569) 
چو تير از ره بخواهد تافتن سر پديد آيد در آهنگ كمان در. ويس و رامين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص638) 
مو را به چشم ديگران مىبيند،تير را به چشم خود نمىبيند عيب كوچك ديگران را مىبيند و عيب بزرگ خود را نمىبيند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص715) 
بعدِ هفتاد،برفى بيفتاد،به حق اين پير،به قدر اين تير (كنايه به سالى كه هفتاد روز پس از نوروز برف سنگينى افتاده است). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص443) 
تيرى كه نه بر هدف گرايد - آن به كه ز جعبه برنيايد (گفتن كه نه ازو داد باشد پيمودن باد باد باشد...) امير خسرو دهلوى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص570) 
آنچه يك پيرزن كند به سحر - نكند صد هزار تير و تبر سنائى. نفرين مظلوم خاصه شبگير اثرى شوم دارد. نظير: از خدا و اجل نه آگاهى ايمن از ناوك سحرگاهى اى بسا تاج و تخت مرجومان لخت لخت از دعاى مظلومان اى بسا رايت عدو شكنان سرنگون از دعاى بيوه زنان اى بسا نيزههاى گنجوران شاخ شاخ از دعاى رنجوران اى بسا تيرهاى جباران تار تار از دعاى غم خواران اى بسا باد و بوش تكسينان ترت و مرت از دعاى مسكينان اى بسا باد و كبر طارم و تيم زير و بالا ز آب چشم يتيم اى بسا رفته ملك پر هنران زار زار از دعاى بىپدران. سنائى. آه مظلوم در سحر بيقين بتر از تير و ناوك و زوبين در سحرگه دعاى مظلومان نالۀ زار و واى مظلومان بشكند شير شرزه را گردن دركش از ظلم خسروا دامن آنچه در نيم شب كند زالى نكند چون تو خسروى سالى. سنائى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص51) 
(آه شب مظلومان فوق العاده مؤثر است). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص28) 
تير چون از كمان سست آيد - از كجا بر هدف درست آيد اوحدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص569) 
تير كه در كيش كمان وش بود - عاقبتش تاب ز آتش بود (هركه در اين كيش از او خم نرفت راست نشد تا بجهنم نرفت...) امير خسرو دهلوى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص569) 
تيرى كه از شست و ماهىاى كه از شست رفت بازنگردد همانند و بمعنى تير از دست رفتن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
خار را در چشم كسى ديدن و تير را در چشم خود نديدن عيبجو بودن،معايب بزرگ خود را نديدن و عيبهاى كوچك ديگران را بزرگ جلوه دادن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص317) 
گاه باشد كه كودكى نادان به غلط بر هدف زند تيرى به كتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص480) 
دزد كه به دزد ميرسد، تير از چله كمان برميدارد همانند:حمامى كه بحمامى ميرسد دخل را مىبوسد.سگ سگ را نميخورد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص264) 
به آغالش هركسى بد مكن - نشانه مشو پيش تير سخن اسدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص375) 
ز خم تير(يا سنان)بر تن است و زخم زبان بر جان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص324) 
زن جوان را تيرى در پهلو نشيند بهتر كه پيرى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص329) 
چو تير از كمان رفت نايد بدست (يا به شست) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص201) 
تيرى كه از كمان جست(يا رفت) برنميگردد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
تير از دست یا از شست يا از كمان رفتن فرصت از دست دادن موقع كارى گذشتن.همانند:ماهىاى كه از شست (قلاب)و تيرى كه از شست(انگشت دست) رفت باز نگردد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص174) 
تير به نشان زدن(يا)تير به نشان خوردن موفق شدن،به مقصود رسيدن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص252) 
باز نايد تير هرگز كز كمان بيرون شود (آخر اى عاشق ز جور يار آهى برمكش...) خواجه رستم خوريانى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص361) 
(آخر اى عاشق ز جور يار آهى برمكش...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص116) 
اينجاست كه تير ما به سنگ آمده است (هرگز به دل تو ناله تأثير نكرد...)رايب نائينى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص101) 
پيكان به تير جا كند آنگاه بر نشان نظير: تا كه از خود نگذرى از ديگران نتوان گذشت. رجوع به: يك سوزن بخود بزن...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص525) 
تير را بشير مياندازند نه بگربه همانند اگر سرشكنى سردسته يا نه را بشكن 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
چو تير از كمان رفت نايد بشست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص638) 
با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست (عاشق چه كند گر نخورد تير ملامت...) حافظ. رجوع به: با قضا كارزار... و رجوع به: اذا جاء القضا...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص373) 
چه تير از كمان،چه حرف از دهان جلوى حرف زده شده را مانند تير از كمان دررفته نتوان گرفت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص296) 
تيرش كج پرد چو كج باشد كمان همانند:خشت اول چون نهد معمار كج ميرود تا گنبد دوار كج. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
جهان زير شمشير تير اندر است. (سپاه و دل و گنجم افزونتر است... چو برداشتى شد گشاده جهان از آهن چه داريم گيتى نهان.) فردوسى. رجوع به: الجنة تحت ضلال السيوف، و رجوع به: عروس ملك كسى...، و رجوع بدنيا ميدان جنگ است، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص601) 
هر تيرى در تركش داشت انداخت تمامى تدبير خود را براى حصول مقصود بكار برد.همانند:هر زورى داشت زد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص634) 
تير انداخت و كمان پنهان كرد مرتكب گناهى شد و آن را پنهان ساخت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
از بی دولتان بگريز چون تير (مرا روشنروان پير خردمند ز روى عقل و دانش داد اين پند كه.... وطن در كوى صاحبدولتان گير.) سعدى. نظير: شمعى كه بود ز روشنى دور ندهد بچراغ ديگرى نور با هركه نه دولتى است منشين كز سركه نگشت كام شيرين. امير خسرو. رجوع به: خاك هم بسر مىكنى پاى تل بلند، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص109) 
شكار كه سر تير آمد بايد زد فرصت كمتر بدست ميآيد،وقتى بدست آمد بايد از آن استفاده نمود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص380) 
تير هميشه به نشانه نمی آيد مقدمه همواره به نتيجه و ساعى بمقصد نرسد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص570) 
تير بگذشته چون توان دريافت (رفتنى رفت و آن قضا بشتافت...) سنائى. رجوع به: تيرى كه از كمان جست...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص569) 
به يك تير برگشتى از كارزار (من از تو صد و شصت تير خدنگ بخوردم نناليدم از نام و ننگ... بخفتى بر اين بارۀ نامدار بخوردى يكى چوبه تير گزين نهادى سر خويش بر پيش زين.) فردوسى. رجوع به: بيك بانك علم منه، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص489) 
تير كج هرگز نيايد بر نشان (نيست در دولت،ره ناراست را...)شمسه 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص252) 
ز صد تير آيد يكى بر نشان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص326) 
تير چون كژ شود كمان گردد نقل از مجموعه مختصر امثال طبع هند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص569) 
هر دو تير شه سر يك چرمند مانند هم هستند،از يك نوع هستند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص840) 
تيرش بسنگ آمد(يا خورد) در تدبيرى كه كرد بمقصود نرسيد نوميد شد. مثال:تمامى كوششها را براى موفقيت خود بكار برد ولى سرانجام تيرش بسنگ آمد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
تير را قيمت از هدف باشد (قيمت دُر نه از صدف باشد...)سنائى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص252) 
سايه كسى را به تير زدن كمال دشمنى را با كسى داشتن.مثال:با من بقدرى بد است و دشمنى و عداوت دارد كه اگر در جائى سايهام را ببيند آنرا با تير مىزند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص338) 
تيرى بتاريكى انداختن تدبيرى انديشيدن و كارى كردن،خواه بمقصود برسد يا نرسد مثال:براى پيشرفت اين منظور ما تيرى بتاريكى مىاندازيم از دو حال خارج نيست يا بهدف ميرسد يا نميرسد و در هر حال زيانى نديدهايم.گاهى هم بمعنى «يكدستى زدن»استعمال مىشود.مثال: براى اين كه دست او را بخوانيم تيرى بتاريكى زديم اتفاقا يخمان گرفت»و يارو و مشت خود را باز كرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
تير مانندۀ دبير آمد (... مشترى خازن و وزير آمد.) سنائى. تعبير رؤياى عطارد دبير باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص569) 
بيك تير دو نشان زدن با اشاره بموضوعى:موضوع ديگرى را هدف كلام خود قرار دادن.كارى كردن كه در نتيجه آن كار ديگرى هم انجام يابد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص123) 
به سنگ خوردن تير (كسى).به مقصود خود نرسيدن(تيرش به سنگ خورد:به مقصود يا هدف خود نرسيد). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص171) 
تير از كمان رفتن دير شدن،كار از كار گذشتن(تير از كمان رفت:ديگر چاره نيست). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص252) 
يك تير و دو نشان رجوع شود به: بيك تير دو نشان زدن.همانند:بيك كرشمه دو كار كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص679) 
تيرش بنشان آمد بعكس مثل بالا معنى ميدهد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
آخرين تير تركش آخرين چاره و تدبير. مثال:آخرين تيرى كه در تركش داشت رها كرد ولى مفيد فايده واقع نشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص15) 
تير بهدف رسيدن كامياب شدن. مثال:تير مقصودش بهدف رسيد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 
تير كردن تحريك كردن مثال:فلان را تير كردند تا با فلان پهلوان زورمندتر از خودش كشتى بگيرد.همانند:شاخ توى جيبش گذاردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص175) 